بدنهی اصلی کتاب دربارهی ارتباط عاشقانهی دو دوست جولین است. بارنز ما را به شصت سال قبل و به دانشگاه آکسفورد و دوران دانشجوییاش میبرد؛ جایی که او در جوانی، دوستش ژان را به استیون معرفی میکند و شاهد شکوفایی و سپس فروپاشی عشقی پرشور میان آن دو میشود. ژان همواره به سبکِ نویسندگی بارنز و تلفیق خاطره و داستان معترض بود و حتی از او قول گرفته که هرگز داستان زندگیشان را ننویسد. اما حالا که سالها از آن قول گذشته، بارنز این سرّ قدیمی را فاش میسازد. او روایت میکند که چگونه چهل سال بعد، خطوط زندگی آنان بار دیگر به هم گره خورد؛ وقتی استیون نامهای به جولین مینویسد و دیدارِ مجددشان باعث میشود ژان و استیون در میانسالی دوباره به هم برسند و همان چرخه و ناکامیِ گذشته را تکرار کنند. بارنز با تردید و کنایه از خود میپرسد که آیا این مداخلهی مجدد برای تکمیلِ یک داستانِ خواندنی بوده یا او صرفاً نقش یک «واسطهی ازدواجِ ناشی» را بازی کرده که در زندگی دوستانش سرک کشیده است.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .