در هر داستان، لحظهای از بیگانگی یا تحول درونی روایت میشود. زن مردهای که برای تحقق آرزویی بازمیگردد، دیپلماتی که در ژنو در تنهایی فرو میرود، مردی که در پرواز در سکوت عاشق زن خوابیدهای میشود، یا زنی که به دلیل نقص خودرو، به اشتباه در آسایشگاه روانی بستری میشود و نمیتواند از آن بگریزد. اگرچه داستانها به هم پیوسته نیستند، اما فضایی مشترک دارند؛ فضایی که در آن مرز میان واقعیت و خیال، حافظه و وهم، به نرمی در هم میتند. مارکز در این مجموعه به موضوعاتی چون تبعید، تنهایی، حافظه و ناآشنایی میپردازد. شخصیتهایش اغلب میان دو سرزمین، دو فرهنگ یا دو وضعیت ذهنی معلقاند. مرگ و عناصر ماورایی، بهجای آنکه ترسآور باشند، در بافت زندگی عادی تنیده شدهاند و به جای قطع پیوست زندگی، بخشی از تداوم آن میشوند. نویسنده همچنین هویت انسان را در جهانی سیال و گریزپا به پرسش میکشد؛ جهانی که در آن مرزهای فیزیکی و روانی محو شدهاند و افراد یا دیده نمیشوند، یا نادرست درک میشوند. آنچه این داستانها را "عجیب" میکند، صرفا وقایع خارقالعاده نیست، بلکه دگرگونیهای پنهان ادراک است که ناگهان از درون سربرمیآورند.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .