«اشباح»، نمایشنامهای سهپردهای از هنریک ایبسن، اثری است که از زمان انتشارش در سال ۱۸۸۱ همچون ضربهای به اخلاقگرایی بورژوایی عمل کرده و ساختارهای ریاکارانه جامعه را به چالش کشیده است. داستان حول محور هلن آلوینگ، بیوهای ظاهرا محترم، میچرخد که در آستانه گشایش یک پرورشگاه به یاد همسر مرحومش قرار دارد؛ مردی که در نگاه عموم نمونهی فضیلت، اما در واقعیت نماد فساد اخلاقی و خیانت بوده است. هلن سالها این حقیقت تلخ را پنهان کرده تا آبرو و «چهرهی اجتماعی» خانواده حفظ شود، اما بازگشت پسرش اسوالد پس از سالها زندگی هنری در خارج، تنشهای فروخورده را دوباره برمیانگیزد. بیماری اسرارآمیز اسوالد - میراث ارثی زندگی بیبندوبار پدر - بهتدریج روشن میکند که گذشته برخلاف میل هلن هرگز دفن نشده و مانند شبحی سمج همچنان در زندگی اکنون آنها پرسه میزند. همزمان، راز دیگری نیز به آرامی رخ مینماید: رجینا، خدمتکار جوان، در واقع دختر نامشروع کاپیتان آلوینگ است و این حقیقت، رابطهی بالقوهی او با اسوالد را به فاجعهای اخلاقی بدل میکند. کشیش ماندرز، دوست قدیمی خانواده و مدافع سرسخت ارزشهای اجتماعی، بهجای حمایت از حقیقت، پیوسته بر حفظ ظاهر تأکید میکند و میکوشد نظم اخلاقی متعارف را-حتا در برابر واقعیتهای ویرانگر-دستنخورده نگه دارد. این تضاد میان حقیقت و آبرو، میان رهایی فردی و قید اجتماعی، یکی از محورهای اخلاقی نمایش است.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .