مکس هرگز آن تابستان دور را که تقریبا به تصادف جادو را کشف کرد، از یاد نمیبرد. سال ۱۹۴۶ بود و تندبادهای جنگ، بیرحمانه جهان را به ورطهی نابودی میکشید. وسط ژوئن، تولد سیزده سالگی مکس، پدرش، ساعتساز و مخترع غیرعادی دستگاههایی خیرهکننده و درعین حال بیفایده خانواده را در اتاق نشیمن جمع کرد تا به همه اعلام کند که این آخرین روزی است که در آپارتمان عالیشان در قدیمیترین بخش شهر اقامت دارند.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .