زندگی راستی ویلسون در سراشیب فروپاشی است: همسرش به خیانت اعتراف کرده، شغلش را هوش مصنوعی از چنگش درآورده، و حالا والدین هشتادسالهاش که دههها پیش با پرتاب تاس او و خواهر دوقلویش را از هم جدا کرده بودند، بهحکم دولت به آپارتمان یکخوابهاش برگشتهاند. اما اینها همهی ماجرا نیست. او هر شب در خواب جملاتی به زبان میآورد که از شنیدنشان به خود میلرزد. جملاتی افشاگر رازهایی که خودش هم از آنها بیخبر است. اما راستی با کمک ادوینا، دوست قدیمیای که سالها پیش شبی را روی قایق غریبهای با هم سپری کردهاند، و همسایهای وسواسی، نقشهای ترتیب داده است: یک کلاهبرداری احمقانه با یک هوش مصنوعی دروغین، تا بلکه هم بتواند پولی به جیب بزند و هم شاید برای آخرین بار خانوادهاش را دور هم جمع کند. اما آیا این نقشهی مضحک، فرصتی برای ساختن پیوندهای از دست رفته است؟ یا آخرین صحنه از فروپاشی یک خانواده را به نمایش میگذارد؟
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .