بسیاری از دغدغههایی که بعدها در آثار بلندپروازانهتر انار، از «منطقه» تا «قطبنما»، گسترش یافتند در همین رمان کوتاه نخستین شکل خود را پیدا کردهاند: جنگ، خشونت، نسبت اروپا و جهان پیرامونش، حافظه و بیش از همه مسئلهٔ نگاه. اما «شلیک بینقص» این مسائل را از ارتفاع نظری بررسی نمیکند؛ خواننده را مستقیما پشت دوربین تفنگ یک تکتیرانداز قرار میدهد. راوی جوانی است که در شهری بینام، گرفتار جنگی داخلی، از بام ساختمانها انسانها را هدف میگیرد. انار نه کشور را مشخص میکند، نه طرفهای جنگ را و نه حتی برای راوی هویتی سیاسی میسازد که بتوان رفتار او را با ایدئولوژی معینی توضیح داد. آنچه برای مرد جوان اهمیت دارد خود تیراندازی است: کنترل تنفس، سکون بدن، محاسبهٔ فاصله، انتظار و لحظهای که هدف در نقطهٔ درست قرار میگیرد. کشتن به مسئلهای فنی و حتی زیباییشناختی تبدیل شده است. عنوان رمان نیز از همین تناقض نیرو میگیرد: آیا عملی که موضوعش نابودی انسان دیگری است میتواند «بینقص» باشد؟ انار روایت را به اولشخص میسپارد و از همین انتخاب، موقعیتی اخلاقا ناراحتکننده میسازد. خواننده جنگ را از منظر قربانی یا شاهد بیرونی نمیبیند، بلکه ناچار است مدتی در ذهن کسی بماند که دیگران برایش ابتدا به شکل اهدافی در میدان دید ظاهر میشوند. زبان رمان نیز اغلب با همین ذهنیت هماهنگ است: دقیق، مراقب جزئیات جسمانی و حساس به فاصله و حرکت. «نفس» از همان آغاز اهمیت پیدا میکند؛ چیزی که در این کتاب شرط تیراندازی است و بعدها به یکی از عناصر مهم ریتم و ساختمان نثر انار تبدیل میشود. اما جهان راوی فقط به بامها محدود نیست.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .