داستان در شبی طوفانی در سال ۱۸۱۳ و در فاحشهخانهای در کونیگسبرگ آغاز میشود؛ جایی که دو نوزاد به دنیا میآیند: دختری سالم به نام هنریت و پسری بهشدت ناقصالخلقه به نام هرکول پابرهنه. هرکول ناشنوا و لال است، اندامی کوتاه و زبانی مارگونه دارد و از همان لحظهی تولد، به چشم هیولایی ترسناک نگریسته میشود. با این حال، او موهبتی فراطبیعی دارد: توانایی خواندن ذهن دیگران و نفوذ در افکارشان. همین توانایی، که هم نعمت است و هم نفرین، او را از جهان اطراف جدا و در عین حال به ژرفترین لایههای روان انسانها نزدیک میکند. پیوند عاطفی هرکول و هنریت، که همزمان متولد شدهاند، هستهی مرکزی روایت را شکل میدهد. عشق هرکول به هنریت نهفقط احساسی رمانتیک، بلکه نیروی محرکهی تمام زندگی اوست؛ عشقی که در برابر تمسخر، خشونت، جدایی و گذر زمان تاب میآورد. مسیر زندگی هرکول به سفری پیکارسک در سراسر اروپا بدل میشود: از نمایشهای عجایبالخلقهها گرفته تا صومعههای یسوعی، از تیمارستانها تا محافل مذهبی و فضاهای آلوده به فساد و استبداد. در هر ایستگاه، او با چهرههای گوناگون طردشدگان و ستمدیدگان روبهرو میشود و خشونت پنهان در ساختارهای اجتماعی و دینی را تجربه میکند.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .