در هر جراحتی مرا کتابیتی است و در هر زخم زننده ای مرکّبش زخم های من پراکنده در هوا و در پرتوی خورشید، احساس می کنم آویزیانم- آویزان شده ام. عشقم را در آغوشش افکندم به افق نگریستم از حیرت بر سینه ام نشسته شکوه کردم بر او به چیزی که او شکوه کرد بر من: چه بسیار خواهش موج از دریا، بلکه گام هایش را سوی لنگرگاه رهنمون شود.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .