در ماه دسامبر همان سال، او را با نه نفر دیگر، که آنان نیز به همین مجازات محکوم شده بودند، به میدان اعدام بردند. چشمهایشان را بستند و طبلها را نواختند و حتی فرمان آتش نیز دادند. اما مقصود از این همه کار زهرچشم گرفتن از متهمین بود. حکم اعدام اجرا نشد. شب بیستوپنجم دسامبر زنجیر بر پای این زندانیان نگونبخت نهادند و آنان را برای تحمل مجازات خویش به سیبری بردند. داستایفسکی را در زندان شهر امسک گذاشتند و نویسندۀ بزرگ چهار سال تمام در این زندان به سر برد و این اقامت چهارساله اثری شدید در ذهن او بر جای نهاد. کتاب خاطرات خانه مردگان ثمرۀ این زندگی است. انتشار این کتاب، اثری عظیم در وضع زندانهای روسیه داشت. مجازاتهای بدنی که مجرمین رسماً بدان محکوم میشدند، برافتاد؛ و داستایفسکی در حواشی کتاب خود نیز به این موضوع اشاره کرده است. در این سرگذشت ناتمام گاهگاه قطعات عجیب، و خاطرات وحشتانگیز، بدون نظم و ترتیب و با تشنج آمده بود چنان که گویی نویسنده، برای آسوده ساختن خویش، آنها را نوشته است… . این محیط پست و ساقط، این دنیای تازه که تا امروز نفوذناپذیر مانده است، غرابت بعضی وقایع و پارهای ملاحظات و اظهارنظرهای عجیب، به طور کامل برای خوانندگان آن عصر و حتی مردم امروز تازگی دارد.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .