رمان «نیمهشب در کافه» نوشتهی هدر وبر از آن دست داستانهای آرامشبخش و صمیمی است که جادو را نه به شکل جادوگران فیلمها، بلکه در دل کارهای روزمرهی زندگی مثل پختن یک پای بلوبری ساده نشان میدهد. داستان از جایی شروع میشود که دختری به نام آنا کیت کالو بعد از مرگ مادربزرگش مجبور میشود به یک شهر کوچک و دورافتاده در آلاباما به نام ویکلو سفر کند. او اصلا دلش نمیخواهد در این شهر بماند و برنامهاش این است که خیلی سریع کارهای اداری ارثیه را انجام دهد، کافهی قدیمی مادربزرگش یعنی همان کافهی توکای سیاه را بفروشد و برای ادامهی تحصیل در رشتهی پزشکی برگردد. اما همهچیز طبق نقشهی او پیش نمیرود چون این شهر کوچک جنوبی، زادگاه مادری اوست که سالها پیش با کلی راز و دلخوری از آن فرار کرده بود. آنا کیت با این که میخواهد از خانوادهی پدریاش دوری کند، کمکم جذب روابط عجیب مردم این شهر و صمیمیت آنها میشود. در کنار او، شخصیت دیگری به نام ناتالی هم در داستان حضور دارد؛
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .