روایت بین خاطرات دمتریو از باریلوچه و زندگی فعلیاش در شهر نوسان دارد. آنچه از باریلوچه در ذهن او مانده، تصویری است از طبیعتی روشن و آرام که با واقعیت خستهکننده و یکنواخت زندگی شهری در تضاد کامل است. او در تعامل با همکارش و چند رابطهی کوتاه و گسسته، نوعی بیهدفی و بیقراری را تجربه میکند. در جریان داستان، گذشته و حال در ذهن او در هم میآمیزند و روایت بیشتر درونگرایانه و ذهنمحور است تا رویدادمحور. زبان رمان ترکیبی از توصیفات دقیق شهری و یادآوریهای شاعرانه از گذشته است. تأکید زیادی بر فضاهای فیزیکی زندگی روزمره وجود دارد: زباله، خستگی، سکوت شب، خواب ناکامل. در عین حال، قطعات پازل که او مرتب میچیند، بازتابی از ذهن آشفتهاش هستند؛ نوعی تلاش برای نظم دادن به گذشتهای گمشده یا ناتمام. روایت، لحن یکنواخت و گاه بیاحساس دارد که با درونمایهی تلخی و انزوای دمتریو هماهنگ است.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .