داستان در فِیرهیلِ ورمونت میگذرد؛ شهری کوچک و آرام که همه همدیگر را میشناسند و زندگی انگار با همان نظم همیشگی جلو میرود. شبها نوجوانها برای تفریح دور هم جمع میشوند، قصههای ترسناک تعریف میکنند و میخندند، و بزرگترها با خیال راحت فکر میکنند این هیجانهای نوجوانی بیخطر است و بچهها آخر شب سالم برمیگردند خانه. اما یک روز، همهچیز یکباره میشکند: دایانا، دختر ۱۷ ساله، مرده پیدا میشود و خبرش مثل یک ضربهی سرد، روی شهر میافتد—طوری که دیگر هیچکس نمیتواند مثل قبل نفس بکشد. از اینجا به بعد، کتاب شما را با خودش میکشد وسط زندگی آدمهای مختلف: خانوادهها، دوستان، همکلاسیها… هرکدام چیزی میدانند، چیزی را حدس میزنند، یا چیزی را قایم میکنند. هر فصل یک درِ تازه باز میکند و هر سرنخ، سؤال جدیدی جلو پایتان میگذارد. کمکم حس میکنید ماجرا فقط به یک نفر ختم نمیشود؛ انگار کل شهر مظنون است و ترسِ لو رفتن، آدمها را مجبور میکند حرفهایی را نگویند، حقیقتهایی را کج و معوج کنند، و تصمیمهایی بگیرند که شاید بعداً پشیمانشان کند. «چه کار کردهای» فقط به دنبال پیدا کردن قاتل نیست؛ نشان میدهد یک اتفاق تلخ چطور میتواند آرامش یک شهر را به هم بزند، اعتماد بین آدمها را خراب کند و خانوادهها را روبهروی هم قرار بدهد. هرچه داستان جلوتر میرود، رازهای بیشتری رو میشود و شما هم مثل آدمهای شهر، مدام بین شک و اطمینان رفتوبرگشت میکنید. اگر به داستانهای جناییِ پرکششی علاقه دارید که تا آخرین صفحه ذهنتان را درگیر خودش نگه دارد، بدون شک این کتاب انتخاب خوبی برای شماست.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .