این نمایشنامه دو پردهای که اولین بار در سال ۱۹۶۱ اجرا شد، به کاوشی عمیق در مورد وجود انسان، انزوا، و گذر زمان میپردازد. بکت در این اثر با بهرهگیری از سبک مینیمالیستی خاص خود، استعارههای بصری قدرتمند و مضامین وجودی عمیقی را ارائه میدهد که مخاطبان را به تأملی عمیق وامیدارد. نمایشنامه حول شخصیت وینی میچرخد، زنی که در پرده اول تا کمر و در پرده دوم تا گردن در خاک مدفون شده است. وینی، علیرغم شرایط دشوار و وخیم خود، خوشبینی بیمانندی از خود نشان میدهد. او وقت خود را صرف فعالیتهای روزمرهای مانند مسواک زدن، زدن رژ لب و صحبت با همسرش، ویلی، میکند. ویلی، شخصیتی ساکت و درونگرا، گاهبهگاه ظاهر میشود و در بیشتر مواقع بیپاسخ میماند. مونولوگهای شاد وینی پر از خاطرات، نقلقولهایی از متون ادبی و مذهبی، و تأملاتی درباره وضعیت اوست. با پیشروی نمایشنامه و فرو رفتن بیشتر وینی در خاک، او به آداب و رسوم و خاطراتش چنگ میزند تا معنایی برای وجود خود بیابد. ویلی، اگرچه حضوری کمرنگ دارد، اما پیوند او با دنیای بیرون و نمایانگر روزنهای از امید است. "روزهای خوش" به موضوعاتی چون انعطافپذیری انسان، گذر زمان، و جستجوی معنا در جهانی بیاعتنا میپردازد.