داستان «قلاده سرخ» در سال 1919، در شهر کوچکی در استان بری فرانسه روایت میشود. قاضی شهر به تعطیلات رفته و در این میان افسری مامور رسیدگی به این پرونده میشود. مورلاک، سرباز زندانی است که جنگ توانایی ابراز احساساتی مانند شادی را از او گرفته و در عوض توان ابراز خشم و حتی نفرت را در او دو برابر کرده است، او تلاش میکند تا دست یاری بازپرساش را که روزگاری با هم در جبهههای جنگ برای یک هدف مشترک میجنگیدند پس بزند و به مجازاتی که خود را شایسته آن می داند محکوم شود. در هنگام برگزاری دادگاه به شکلی صدای پارس سگی بیرون از زندان شنیده می شود که سگ زخمی مرد زندانی است و وفادارانه او را ترک نکرده است و اطراف زندان پی در پی پارس میکند. در گرمای طاقت فرسای تابستان دادگاه نظامی دو نفره تشکیل میشود و بازپرس از زندانی سوالاتی میپرسد. توضیحات زندانی و یادآوری خاطراتش از جنگ به ناامیدی سربازان از زندگی، دستورات عجیب فرماندهان جنگ و حضور کمونیستها در جبههها اختصاص دارد. در این میان سگ مورلاک هم حضور پررنگی در بعضی ماموریتهای جنگی برعهده داشته است. مورلاک سرانجام ماجرای جنایتی را روایت میکند که به خاطر آن به اعدام محکوم شده است.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .